31/شهریور/94



سلامم
از فـــــــــــــردا باید بریم مدرسه えんぴつ のデコメ絵文字
اخ که چقد ناراحتم از این که دیگه نمیتونم صُبا با امیر حرف بزنم و اذیتم کنه و بگه خسته نباشی از بس خوابیدی表情 のデコメ絵文字 

+دیروز پسرعموم زنگ زد بهم و انقد حرف زد کلیکـــ
کلـــــــــی دلیل و منطق اورد که سهیل کیس خیییلی نایسیه!!
البته دلیلاش واقعا منطقی بودااا. اگر امیر نبود بدون شک قبول میکردم...

ازش پرسیدم پسره خودش به ننه باباش گفت پا پیش بذارن یا اونا گفتن؟؟ (میخواستم ببینم به این بیچاره تحمیل کردن یا نه، که نفهمیدممم :) )
گفت همون موقع که اقاجون فوت شد، پدر و مادرش تورو تو باغ جلو خونه دیدن و دیدن تو با حافظ (پسرِ پسرعموی بابام) چطوری برخورد کردی، به سهیل پیشنهاد کردن، سهیل هم واسه چهلم اومد که فقط تورو ببینه!
منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم کاملا مشخص بود!! رفتارای همتون ضایع بود!

گفت سهیل یه پسریه که بزرگتر بالا سرشه! یعنی اگه یه اشتباه کرد میتونی به باباش یا داداش بزرگش بگی. اونم اگه باتو مشکلی داشت، مثلا صبح بلند نشی براش صبونه حاضر کنی میتونه به من بگه، منم بهت تذکر میدم!!!
گفتم چه مسخره!!! چرا مدیریت زندگیش دست خودش نیست؟؟؟ من اگه باهاش مشکل داشته باشم بایـــد خودمون حل کنیم به هیچ کسیم ربطی نداره!゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字

گفت همون اول که اومدن خواستگاری خواهرِمن، داماد نبود، رفته بود ماموریت، من باباشو که دیدم اوکیو دادم ازبس که با شخصیته این مــــــرد! http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif

به نظرم معیاراش خیلی درست نیست واسه ازدواج اما حرفاش منطقیه! مثلا این که باباش خوبه قبول میکنم اشتباهِ!

اخرشم از ظاهرش ایراد گرفتم! اخه هرچی میگفتم، میگفت ندیده قضاوت نکن! تو فقط 10 ثانیه دیدش!
تازه واسه اینم گفت خییییلی اشتباه میکنی! اگه واسه ظاهر بخوای تصمیم بگیری، حضرت علیم بیاد قبول نمیکنی! چون حضرت علی یه مرد قدکوتاه و چاقی بود...
حتی گفت یه روز حضرت علی داشته با دوتا مرد قدبلند رد میشده، بهش گفتن شبیه نون لنا ای! "ل" و "آ" قدشون بلنده ولی "ن" کوچولوء !!!

بعد ازاین همه حرف زدن خیلی صریح گفتم من رو حرفم هستم و نمیخوامش!゜*アメリカン*゜ のデコメ絵文字
خیییلیم ناراحت شد! بعدشم خانومش زنگ زد که تو چرا اینطوری گفتی؟ محترمانش این بود که بگی به حرفات فکر میکنم!
منم گفتم جواب اول و اخرم اینه!!

اهان!
ازش پرسیدم تو که میگفتی از فکر ازدواج بیا بیرون الان چی شد انقد اسرار داری؟؟ گفت اخه تو نمیدونی چقد خوبــــــه! داری بزرگترین اشتباه زندگیتو میکنی
همشون بهم گفتن اینو! "بزرگترین اشتباه" حتی مامانمم گفت!
حتی خالمم که مریضه تو بیمارستانه، زنگ زده میگه فاطمه عین ادم فکر کـــن!!!http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_surprised.gif

یعنی فقط خـــــــــــــدا میدونه که چقد امیر خوشحال شد
یه عالمه هم بوسم کرد! درواقع گوشیشو بوسید اما به نیت من! ( به نام من، به کام گوشـــــی)

گفت حالا با خیال راحت برا ایندمون کار میکنم ولی مطمئن باش زیر قولام نمیزنم و میام

خدایــــــا خودت و عظمتتو شکـــــر
یه کاری کن به همشوووون بفهمونم این بزرگترین تصمیم درست زندگیم بوده...

[ 31 شهریور 94 ] [ 21:37 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
30/شهریور/94
اخ که چقد من از زلــــــــــزلـــــــــــــــــه میترسم 白黒、シンプル のデコメ絵文字 
زلزله جوووووون لطف کن دیگه نیــــــــــــــا
من غلط کــردم

+ امروز که من خواب بودم پسرعموم بهم زنگ زد! کلیکــ
منم ساعت 11 دیدم
えんぴつ のデコメ絵文字
همون موقع به امیر زنگ زدم که ازش بپرسم خودم به زنگ بزنم ببینم چیکار داشت؟؟
اونم جواب نداد و منم زنگ نزدم

به مامانم گفتم مامان داش رضا زنگ زد! گفت زنمو (مامانش) هم به من زنگ زد
気持ち のデコメ絵文字
مامانم گفته اونا خیلی اسرار دارن که قبول کنــــی. میگن که سهیل الان اسم خودشو واسه مکه و کربلا نوشته میخواد ببینه قبول میکنی که همین الان برا تو بنویسه؟!!؟
برای بار هزارم گفتم مامان من قبول نمیکنم!

مامانم هی دلیل میخواد! منم گفتم من ازش خوشم نمیاد اصلا روم نمیشه تو خیابون باهاش راه برم!!!!! بهش گفتم مامان چقد ساده ای اینا چون دخترشون اونجاس میخوان براشون بد نشه! میخوان رو دخترشونو زمین نزنن!!!!!!

خلاصـــــــــــــه با کلی اسرار تونستم راضیش کنم که ردشون کنه... البته هنوز هیچی بهشون نگفته اما گفت زنگ بزنن میگه! خداکنه بگه


امیرممم که دیوووووونه کلی دعوام کرد که چرا پسرعموت شمارتو داره؟؟ من حتی دوست ندارم جلوش بدون چادر باشی، بعد تو میری شمارتو میدی بهش!؟ من الان قطع میکنم 5 دیقه دیگه زنگ میزنم تو زنگ بزن به پسرعموت بگو من هرکاری بخوام بکنم به خودم مربوطه! دیگم بهم زنگ نزن...!


یه چی بهش گفتم که گفت فاطمه بدجور دلمو شکستی! تو دلم گفتم خووووب کردم!!

گفت من که نمیتونم چیزی بهت بگم اما خدا خودش خوب میدونه چیکار کنه. بازم تو دلم گفتم اره خدا معطله تو یه چی بگی به حرفت گوش کنه!!

داشتم اسو مینوشتم که ضایش کنم اون زلزلـــــه اومد و منم رنگم شد عین گچ دیوار!!!
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
امشب اخبارو میبینم میگم چند ریشتر بوووود

خدایا تو که انقد خوب به حرف امیر گوش میکینی، به بقیه حرفاشم یه عکس العمل نشون بده دیگه!! نمیخواد منو بکشـــــی
顔文字 のデコメ絵文字

[ 30 شهریور 94 ] [ 14:12 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
29/شهریور/94

سلاااااام

دیشب امیر یه چیز جدیدی میگفت! البته پیشنهاد مامانش بود!
میگفتش که مامانش میگه: واسه نامردیتون عجله نکنید، بزارین خانواده ها باهم اشنا شن! بعدشم امیر تا عید میتونه شرایطمونو بهتر کنه اونوقت عقد شم! お気に入り のデコメ絵文字

یعنی تا عید که قراره خانواده ها همو بشناسن ماهم صبر کنیم! هم وضیعت امیر بهتر میشه، هم بیان که بگن این دوتا مـــــــال همن... اینطوری دهن پسرعموم و خانواده سهیل اینا بسته میشه و به قول امیر دمشونو میزارن رو کولشون دست از سر خانومش برمیدارن!! هم با رسمای طرف مقابل بیشتر اشنا میشیم...

به نظرم حرف مامانش درست و منطقی بود...
چون میگه وقتی بابام بپرسه خوب امیراقا چیا داری؟ بگم فعلا هیچـــــی!!فقط یه خونس که اونم مال مامانمه!!!!!!

امروز به امیر گفتم اگه اومدم خونه مامانت نباید مامانت و خواهرت تو کارامون هی دخالت کنن! واسه کارای مهم باهاشون مشورت میکنیم اما نظر اخر و قطعی با خودمونه!

امیرم گفت باید حواسمو جمع کنم... حقوقشو میده به من تا خودم مدیریتش کنم و حواسم به پس اندازمون باشه... خدارو شکر که مامانم از بچگی این یه موردو بهم یاد داده... چون اقا خیلی شکمو تشیف دارن گفت تنبل نباشیاااا...شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن دوست دارم وقتی از سرکار میام خونه مرتب و بوی غذات تو کل ساختمون بپیچه تا دل همه اب شه و منم ذوق کنم بخاطر خانوم گلی که دارم

+ خداجونـــــم هرچی صلاحتـــــــه :)

+ سیم مودمم داره کنده میشه
وااای اگه کنده شه چه خاکی تو سرم بریزم؟!؟!
از اینجاش که به این چیزه وصل میشه که میره تو پریز داره کنده میشه (مدیونم اگه فکر کنم شما فهمیدین کجارو میگم!)
دوتا سیم داره که یدونه کامل قطع شده الانم یه جوری وصلش کردم که شیطون دهنش باز مونده :|
اون یکیش سالمه اما خووو قطع میشه دیگه

[ 29 شهریور 94 ] [ 13:57 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
28/شهریور/94
سلام
هیچ اتفاق جدیدی نیوفتاده

امروز رفتیم مدرسه با سه تا از دوستام!シンプル のデコメ絵文字
برا برنامه اول مهر یکم تمرین کردیم و سوگند پرچم و گارد پرچم بامنه!!
انقد از صدام خوشم میاد وقتی بلند و محکم حرف میزنم
خودشیفتگیم عالمــی داره  (タイトルなし) のデコメ絵文字

بعدش مارو فرستادن رفتیم کتابارو طبق تعداد بچه های هرکلاس و رشته جدا کردیم و کلی خسته شدیم http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif
اخرشم بهمون چایی و شیرینی و سیب دادن!!!ガーリー のデコメ絵文字

دوستام کتاباشونو گرفتن اما من نگرفتم! خووو اول مهر که همه میگیرن منم دلم میخواد 黒豆 のデコメ絵文字
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادرس وبمونو بگو؟
برا چی؟
براچی داره؟ شب میام

بدو بدو رفتم بلاگفا دیدم درست شده!!! اما یه وبم چندتا پستش نیست. اون وب که امیر میاد سالم سالمه!!! کسی میدونه چطوری بگردونم؟!

چندروزه خراب بوداااا الان درسته
  :) از من میترسه
دیوووووووووووووووووووونه


من که دیگه نمیرم بلاگفـــــــــــای خر

[ 28 شهریور 94 ] [ 15:42 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
27/شهریور/94
سلام
خوبین؟
ماهم خوبیم :)

امروز خواهربزرگه امیردماغو بهم اس داد
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字شنیدم واست خواستگار اومده
اره درسته
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字جوابت چیه؟
خودم هنوز هیچی نمیدونم اما خانوادم خیلی راضین
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字خانواده مگه امیرو نمیدونن؟
فقط بابام میدونه که اونم فکرمیکنه شما بیخیال شدین
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字تو که میدونی ما نمیتونیم بیخیال بشیم. امیر یخورده دست و بالش بستس بخاطر همین....
اره میدونم
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字همینجوری قبولش داری؟
چون میدونم میتونه موفق شه، اره
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字باباتم میدونه؟ بعدا ایراد نگیره
نه نمیدونه. خونه و کار براشون مهمِ
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字خونه که اگه پول مستأجر مامانمو بدیم میتونین برین اونجا. کارم که امیر خدایی بچه کاریِ
مگه اشکالی داره؟
ありすさんリクありがとう 森ガール風? いってみよ~(^O^) のデコメ絵文字نه ما از خدامونه زودتر پول مستأجرو بدین بره، شما بیایین

امیر داره با دست خالیه خالی میاد. یعنی صفـــــر. دعاکنید که خانوادم قبول کنن.خداجونــــم این یکی دیگه باخودت...ドット のデコメ絵文字 من مطمئنم خیلی زود پیشرفت میکنه
اصلا نمیدونم چی میشه! نمیدونم میتونم تو خونه مامان امیر بمونم یا نه! اونم خونه ای که طبقه پایینی خود مامانشه! طبقه بالای یکی خواهراش!
سه طبق بالاترشم برا داییا و پسرداییاشه...
ドット のデコメ絵文字
میدونم از اونا نیستن که تو زندگیمون دخالت کنن و خدایی مهربونن
ハート トス のデコメ絵文字
بچه ها اگه کسی اینطوری تجربه داشته لطفا کمکم کنه

[ 27 شهریور 94 ] [ 20:57 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
o_O
مدیریت محترم هاست و اعضا:
مــــــــــــن هیچکـــــــاری برا وبــــــــم نمیخـــــــــوام بکنــــــــــم
لطفـــــــــــــا کـــــــــــــــــامنت نذار 

[ 26 شهریور 94 ] [ 16:02 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
26/شهریور/94
سلامممم 文字*゜ のデコメ絵文字

خدایـــــــا شکرت که امروز از صبح یه حس خیلـــــــــی خوب داشتمHonami.デコメ のデコメ絵文字
خداجونـــــم شکرت که امروز امیرم با اساش خیلی خوشحالــــــــــم کرد Honami.デコメ のデコメ絵文字

امروز سرصبحی رفته مامانشو بیدار کرده، که مامان میخوام دامــــــاد شم
همه چیو براش تعریف کرد. مامانشم گفت با داداشت حرف میزنم که بریم خونشون واسه امرخیر

وااااای باورم نمیشه...Honami.デコメ のデコメ絵文字 خدایا عاشقتمممم
 فقط میمونه این که خانوادم اجازه بدن بیان
اگه قبول کنن تا عید یا صیغه یا نشون میمونیم بعدشم عقد میشیم. یه احتمال زیاد صیغه
امیر میگفت داداشش امروز یه عالمه سوال دربارم پرسیده از مامانش...

الهی بگردم دیروز انقد حالش بد بود که خواهرش فکرکرده دعوامون شده، میخواست زنگ بزنه بهم باهام حرف بزنه!今日の新着です!(b^ー°)12月12日 のデコメ絵文字
از سهیل ایناهم خبری نشده! مثلا من دارم فکرمیکنم!!!
همین روزام داداش زنگ میزنه به باباممم...今日の新着です!(b^ー°)11月13 のデコメ絵文字خیلی خوشحالـــــــــــــــم今日の新着です!(b^ー°)今日から12月です* のデコメ絵文字
Honami.デコメ のデコメ絵文字خـــدایا نوکرتـــــــمHonami.デコメ のデコメ絵文字

[ 26 شهریور 94 ] [ 14:39 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
25/شهریور/94
متنفرم از همه اونایی که میخوان جدامون کنن
چرا همه با هم هماهنگن که منو و برادرشوهر دخترعموم(سهیل) نامزد شیم؟؟
زبونم مو دراورد از بس گفتم نمیخوامش و توجه نکردن
از جو خونمون خییییییلی بدم میاد
کارم شده گریــــــــــــــه
دیشب واسه اولین بار برا عشقمون گریه کردم. تو این سه سال یه قطره اشکم نریخته بودم واسه همه مشکلاتی که داشتیممم اما قبلا فقط مشکل بود و من میدونستم که امیر عین یه کوه پشتمه و باهم مشکلارو حل میکنیم اما الان بحث جدایی
امیر خییییلی داغونه. خیلـــــــــــــــــی بدتر از مــــن.
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字ما بدون هم دووم نمیاریم゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
امیر با همه غمی که داره میگه فاطمه درست تصمیم بگیرررر
دیشب داغون شدم وقتی صدای مردونش خش دار شد. اره، امیر داشت گریه میکرد. دیشب کلــــی باهم گریه کردیمネオン のデコメ絵文字
میگفت: فاطمه صبح که باهم حرف میزدیم چقد شاد بودیم ولی الان... نمیتونست حرف بزنه3色 のデコメ絵文字
میگفت همین امروز صبح بود که ازم قول گرفتی شبا وقتی خوابی بوست نکنم تا بدخواب نشـــی اما نمیدونستم شبش انقد گند میشه
شب عید ما فقط گریه بود
متنفرم از پسرعموم که چند هفته پیش دیدمش میگفت به حرفای دور و برت توجه نکنیا! فکر ازدواج کلا از کلت بنداز بیرون!! حالا خودش شده دلال این پسره سهیل!!

مامان امیر زنجان و فردا برمیگرده تهران، قراره امیر زودتر از سهیل بیاد خواستگاری. یعنی تا اخر شهریور باید بیاد وگرنه نمیدونم چی میشه :|
از دیشب تاحالا یه عالمه بار گفته تو باید خانوم خونه من بمونی، باید عروس من باشی نه کس دیگه...3色 のデコメ絵文字
امروز صبح امیر زنگ زد به بابام. چیز خاصی نگفت اما بابام دعوتش کرد مثل پارسال تاسوعا و عاشورا بیاد خونمون...森ガール+家 のデコメ絵文字
از همه بدتر عکساشه که دارن دیوونم میکنن... :(

دیشب باهم نذر کردیم برا بعد نامزدیمون. مینویسم اینجا که یادمون نره
1. یه روز روزه بگیریم
2. مامانش ماه رمضونا حلیم نذری میپزه، اگه خدا بخواد میخواییم هرسال نصف پولشو ما بدیم
3. اگه خدا قبول کنه میخواییم سرپرستی یکی از بچه های بهزیستی و قبول کنیم و ماهیانه خرجشو بدیم

خلاصه اینکه بدجور محتاج دعاییم.

+ دوستای بلاگفا، کجایین؟ نمو؟ مهسا؟ moji؟ سوگلی؟ نرگس؟

[ 25 شهریور 94 ] [ 13:46 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]