تبلیغات
آس ِ دَر مُشت ِ مَنی - 15 / شهریور / 97
15 / شهریور / 97
چند روز پیش با دوستام رفتم شمال
داداشمم همون روز با دوستاش رفت شمال!
ما یدونه کوله داشتیم یدونه هم دمپایی
هردوتامون هم کوله میخواستیم هم دمپایی
کلی بحث کردیم بعد توافق کردیم!!
کوله مال من، دمپایی مال داداشم.
رفتیم محمودآباد، تو دریا هممون خیس شدیم و جایی نداشتیم لباسامون عوض کنیم! شیش نفر بودیم، دستامون آوردیم بالا، هرکی تک اورد بره به اون چندتا پسر بگه از چادر بیان بیرون بعد ما بریم تو چادرشون لباس عوض کنیم.
دوستم تک اورد و رفت گفت و پسرا هم بدون حرف اضافه ای چادر خالی کردن ما نوبتی رفتیم لباس عوض کردیم.
موقع برگشت فهمیدیم یه ذره بالاتر رختکن داشت!!!!
داداشم عکس فرستاد از دریا، دیدم چقد اشناس! به عکسا خودمون دقت کردم فهمیدم هردومون یه جا بودیم، ولی همو ندیدیم :/
هفت هشتا تخم مرغ و مای تابه و نفت از اینجا تا شمال بردم، رفتیم تو جنگل رو آتیش نیمرو زدیم. آی چسبیدددد
تازه تخم مرغ زیاد بود بقیشو اوردم ، خدایی حال کردم یدونه هم نشکست خخخ

[ 15 شهریور 97 ] [ 19:45 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]