تبلیغات
آس ِ دَر مُشت ِ مَنی - 25 / اردیـبـهــشت / 97
25 / اردیـبـهــشت / 97
تاحالا شده احساس کنین قسمت نیست؟؟


 امروز صبح مامانم نوبت جراحی داشت. قرار بود صبح زود بریم تهران تا ساعت 9 بیمارستان باشیم

همین اول صبح کارت بانکی گم شد و پول نقد نداشتیم
کلی طول کشید تا از پول ِ تو کارت هدیه رو نقد کنیم.

به محض اینکه رفتیم سوار اتوبوس شیم، پر شد و رفت! بازم کلی معطل شدیم تا مسافر بیاد.

بیمارستان تو ونک بود و باید میرفتیم ولیعصر از اونجا میرفتیم ونک. تو راه یه درخت میوفته تو خیابون و راه بسته میشه و کلی بی ار تی پشت هم ایستاده بودن! هی با اتش نشانی تماس میگرفتن اما خبری نبود. فکرکنم اخرش مردم اومدن و درختو از تو خیابون جمع کردن البته خیلیم درخت گنده ای نبود! بازم کلی وقت تلف شد تا راه باز شه.

از میدون ونک اتوبوس عوض کردیم تا بریم بیمارستان، تو راه سرگرم حرف شدیم و پرونده پزشکی و یه سری از وسیله های مامانم تو اتوبوس جا موند!
رفتیم بخشی که نوبت داشتیم، منشی گفت دفترچه بده! یهو همدیگرو نگاه کردیم دیدیم هیچی دستمون نیست! فهمیدیم تو اتوبوس مونده.
بدو بدو برگشتیم تو ایستگاه و بابام رفت پایانه آزادی 
زنگ زدم اتوبوسرانی و شرکت واحد که اقا چیکار کنیم؟! 
گفت اگه مسافرا برندارن و بیوفته دست راننده، تحویل ِ امانات ِ پایانه میده.
بعد یه ساعت بابام زنگ زد و گفت تو امانات ِ آزادی پیداش کرد و یه سری خوراکی توش بود که اونارو برداشتن، تا برگرده باز یه ساعت طول کشید.
خیییلی دیر شده بود.

برگشتیم بیمارستان
ولی همه رفته بودن! فقط منشی بود و گفت دکتر رفت!!!!!
منشی گفت فردا 8صبح بریم دم در اتاق عمل با دکتر حرف بزنیم ببینیم چی میگه! یدونه منشی ِ دیگه گفت از من میشنوی دوباره نوبت بگیر و یه روز دیگه بیا فردا دکتر جوابتونو نمیده. :|

فشارم افتاد و سرم گیج میرفت. ایستگاه جلو چشمم بود، میدیدمش، هی از مردم میپرسیدم ایستگاه کجاست؟
رسیدیم ولیعصر به مامانم اینا گفتم پیاده شیم، پیاده شدیم یهو قاطی کردم گفتم برگردیم تو اتوبوس اینجاکه ولیعصر نیست! حالا تئاتر شهر ُ میدیدم و میدونستم تو ولیعصره!!!
یه خانومه گفت اینجا که ولیعصره!!!
وای خیلی هنگ بودم!

فکرکنم من مریض تر از بقیه باشم!
چقد شبیه تو فیلما شد خخخخ

[ 25 اردیبهشت 97 ] [ 19:55 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]