تبلیغات
آس ِ دَر مُشت ِ مَنی - 27 / اسفند / 96
27 / اسفند / 96
چند وقتیه که بابابزرگ مادریم فوت شده و منم تهرانم
همه بچه هاش رفتن خونشون ولی من موندم خونه داییم
اینجا خوبه اخه
البته بماند که فردای فوته بابابزرگم جشن نامزدی پسرخالم بود
نذاشتیم 24ساعت از فوت اون مرحوم بگذره خخخخ
خب قرار بود نامزدی باشه و همه چی آماده بود، دیگه کنسلش نکردن و جشن گرفتن
پنجشنبه اخرسال رفتیم سرخاکش و از همون راه دوباره اومدم خونه داییم چتر شدم خخخ
انقد یهویی اومدم که حتی شلوار بیرونی ندارم و با همین شلوار خونگی میرم اینور اونور
دخترداییم قدش ازم کوتاه تره و لباساش اندازم نمیشه
موقعیت خوبی بود که با امیر برم خرید و حداقل شلوار بخرم
ولی انقدرررر که من خوش شانسم همین که دهن باز کردم بگم فردا بیا باهم بریم، زودتر از من گفت امشب راه میوفتم میرم مشهد  
اولین بارش بود میرفت مشهد 
اینارو ول کن شانس منو فقط
بیست و خورده ای سال مشهد نرفت یهو الان پاشد رفت

دیروز با دخترداییم رفتم سه جفت کتونی و یه کیف به حساب زنداییم خریدم 
خب یهویی اومدم کارتم خونمون جا موند  

[ 27 اسفند 96 ] [ 15:14 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]