4 / خــردآد / 96
هنوز بعد از یک هفته درمورد هفته پیش حرف میزنیم و بازم حرفامون تموم نمیشه!
اصلا هم حرفامون سر و ته هم نداره
دارم کم کم محمد صداش میکنم
اما خدایی سخته
فکرکن چند سال امیر صداش کردم، یهو بخوام بگم محمد!
همینجوری آسونه اما و در عمل اصلا نمیشه!
تو پیاما راحت ترم و اکثرا میگم اما تو حرفامون اصصصصلا نمیشه!
هنوز یه بار هم نگفتم
نمیشه خوووو تو دهنم نمیپرخهههه

برا یکی از دوستام (فاطمه) هفته پیش خواستگار اومد، از فامیلای دورشونه
دوستمم گفت باید بیشتر بشناسمش و رفت و آمد کنیم
تو یه هفته سه بار اومد دانشگاه دنبالش و میرن دور دور
دو سه روز پیش ازمایش دادن و خدارو شکر جوابشم خوب بود
دیگه میخواستن امروز صیغه بخونن که بابای دوستم اجازه نداد و گفت یه دفعه عقد کنن!
عقدشونم میشه بعد ماه رمضون

یکی از دوستامم(هانیه) امروز نامزد شد! (یه ماه صیغه خوندن)
با نامزدش دوست بود و بهم رسیدن

یکی دیگه از دوستای دبیرستانمم (مونا)، امروز رفتن خواستگاری و پسره سرباز ِ و باهم دوستن
بابای ِ دوستم گفت بزارین چند ماهی از سربازیش بگذره بعد بیایید
پسره هم سن خودمونه 18 یا 19 سالشه
ان شاءالله ایناهم بهم میرسن

دوستای وبلاگیمم که یکی پشت یکی دیگه به وصال میرسن
خدارو شکرررررر

منم که حالا حالاها در خدمتون هستم
مامانمم چند روزه هیییی بحث هانیه رو میکشه وسط و آخرشم به این نتیجه میرسه که مثل هانیه نباش! شوهر ِ فامیل فقط خوبه :|
خلاصه که میخواد پشیمونم کنه و بیخیال امیر شم
البته غیرمستقیم میگه ها
اسمشو نمیاره بگه، ولش کن!
ولی هی میگه میری اونجا غریب میشی! غروبا دلت میگیره، کسی ُ نداری! تو مریضیات کسی نیست که پیشت باشه!
تو فامیل هم دقیقا همین وضعیت هست :|
بیخال اینا!
دیگه برام عادی شده! که مثلا رفتم برا خواستگاری روسری خریدم و باذوق به مامانم نشون دادم وانتظار داشتم بگه قشنگه یا زشته یا هرچیزی!
با یه حالتی، سرد و خشک و انگار زوری دهنشو باز کردههه و با اخم میگه مبارکه!
بعدشم گذاشت رفت! حتی یه لحظه صبرنکرد بهش نشون بدم روسریم ُ!

امروزززز ادد شدم تو یه گروه کلاسیمون
یکی از همکلاسیام که خودش استاد زبان ِ پست گذاشته بود که برا رفع اشکال تو هرمقطع تحصیلی برن پی وی، پیام بدن!
دختره از من کوچیکتره :|
حالا کار به سنش ندارم
زبان میخونه ها اما نه در این حد که تو هر سطحی اموزش بده! تو آموزشگاه زبان به خردسالان درس میده :|
پیام ُ فوروارد کردم برا دوستم(فاطمه)!
بعدش گفتم اه اینو (سه تا هم استیکر پی پی گذاشتم )
بعد دوباره گفتم بدم میاد ازش خووووو

یهو دیدم استیکر تعجب داده، نوشته بود چته؟!
دیدم ای وااای فرستادم برا فاطمه، خواهر امیررررر
یعنی آب شدم از خجالت
معذرت خواهی کردم و پیامام ُدیلیت کردم
خواهرش استیکر داده "پشمام ریخت "


اون ربنای شجریان فرستاده بود، چتش اومد بالای بقیه چت ها! دیگه هردو فاطمه بودن منم سریع سند کردم!
حالا الان هی میخوام پیام بدم صدبار اسم ُ نگاه میکنم یه وقت اشتباه نشه

[ 4 خرداد 96 ] [ 22:32 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]