تبلیغات
آس ِ دَر مُشت ِ مَنی
پست تنبل :)

[ 9 اسفند 94 ] [ 02:32 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
20 / مرداد / 97
صبح رفته بودم دندون پزشکی
موقع ظهر نوبتم بود یکم نشستم تا صدام کرد و یه دختره اومد یه پلاستیک بست دور گردنم و با دکتر رفتن ناهار بخورن :|
این دختره با یه پسره دیگه دانشجو بودن و کنار دکتر وایمیستادن
یه پسره دیگه هم صندلی کناری من بود اون امپولشو زده بودن منتظر بود بی حس شه
من این پسر دانشجو رو قشنگگگگ روانی کردم ازبس سوال پرسیدم!!!!
تا امروز تصمیم داشتم دندونام ونیر کنم ولی دیگه یکم پشیمون شدم!
هی از ونیر پرسیدم و گفتم درد داره؟ گفت نه
درباره جرمگیری پرسیدم گفتم درد داره؟ گفت نه اصلا، حتی بی حسیم لازم نداره
درباره عصب کشی و پرکردن پرسیدم اونارم گفت درد نداره
گفت چقد از درد میترسی! دندون پزشکی هیچیش درد نداره
پرسیدم قبل از اینکه آمپول بزنن از اسپری سرکننده میزنه؟ خندید گفت نه درد نداره اصلا متوجه نمیشی
وای من هی سوال پرسیدم و اون بنده خدا با حوصله جواب داد اگه من‌ جاش بودم قاطی میکردم
پرسیدم شما چه خمیردندون و دهانشویه ای استفاده میکنی؟ اونم کلی توضیح داد گفت دهانشویه انواع مختلف داره که کاراییشون فرق داره، یکی برا سفید کردنه یکی برا دفع باکتریه یکی برا اینه که بعد دهانشویه تا دو روز راحتی میتونی مسواک نزنی یکیش برا اینه که یه لایه روی دندون ایجاد میکنن و محافظت میکنن بعد گفت همیناهم دو نوع دارن روزانه و هفتگی! دوباره درباره اینا توضیح داد
گفت نخ دندون خیلی مهمه و باید درست استفاده شه وگرنه همونم باعث پوسیدگی میشه! گفت من خودم دو سه بار اشتباه زدم! تو دلم گفتم ما کلا همه چیو اشتباه مصرف میکنیم! :/ بعد این برا دو سه بار ناراحته!
حتی پرسیدم شماها که دانشجوی دندون پزشکی هستین چرا همتون دندون سالم دارین حتی یه نفرم ندیدم دندونش یه کوچولو مشکل داشته باشه!! خندید گفت چون میدونستیم میخواییم دندون پزشک شیم! گفتم از کجا میدونی شاید منم دانشجو دندون پزشکی باشم!
باز خندید گفت نه معلومه نیستی وگرنه دندونت سالم بود خخخخ
بهش گفتم اسم چندتا دهانشویه و خمیر دندونی که میدونی خوبه برام بنویس، اونم قبول کرد.
دهانشویه استفاده میکنم ولی نمیدونم خوبه یا نه :/ جنس دندونمم زیاد خوب نیست! یعنی اصلا خوب نیست :(
بالاخره دکتر اومد! 
گفت‌ عصب کشی، برا من آمپول بی حسی زد و رفت بالاسر اون‌ یکی پسره ، اون فکرکنم خوابش برد از بس من با دانشجوعه حرف زدم
میترسیدم بی حس نشه، ثانیه به ثانیه به پسره گزارش میدادم چجوریم خخخ میگفتم گزگز میکنه گفت عجله نکن، گفتم داغ شد صورتم گفت داره اثر میذاره، بعد با این دوتا دانشجو میگفتم میخندیدم پرسیدم الان میخندم دهنم کجه؟؟ پسره رو به اون‌ دختره گفت خودش همه چیو درباره بی حسی میدونه هااا مارو گیر اورده خخخخ

دکتر اومد بالاسرم شروع به کار کرد و درد نداشتم، اون پسره میپرسید درد داره؟ میگفتم نه، دکتر رو به دانشجوها گفت تو ابن مدل دندونا دیر به عصب میرسیم بعد هی با اون دستگاهه قیژژژژژژ میزد، منم که گیج نمیدونستم چی به چیه هی میپرسیدم رسید؟ دکتر میگفت نه! ده ثانیه بعد دوباره میگفتم رسید؟ گفت نه! چار پنج بار پرسیدم دکتر خندش گرفت خانوم منتظری به چی برسه؟؟ خخخخ
گفت دارم پر میکنم عصب کشی نمیخواد، دو دیقه بعد روکش کرد و تموم :/
کلا یه ربع طول نکشید من الکی مخ اون بنده خدارو خوردم انقد حرف زدم نرفت ناهار بخوره :/

اره دیگه اینجوری این دندونم درست کردم، هردفعه با یکی‌ میرفتم‌ مطب نوبت میگرفتم ولی اونی که قرار بود باهام بیاد میگفت درد داره و میترسوند، امروز خودم تنهایی رفتم استرسم نداشتم، دیگه تنهایی میرم!

+ دو روز رفته بودم روستامون؛ تو دو روز چار پنج بار داشت خفتم میکرد!! خداروشکر میتونستم از دستش فرار کنم، کاش میشد نشون داد این پسره فامیلی که داری روش قسم‌ میخوری همچین ادم کثیفیه!

[ 20 مرداد 97 ] [ 20:43 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
؟؟
کسی میدونه پیشینه این محمدجواد رضایی چیه که هربار بعد از اجرا بهش اشاره میکنن؟؟

[ 12 مرداد 97 ] [ 23:35 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
11 / مرداد / 97
این چند وقتی که کلاس خیاطی میرم خوبه، یه دامن تنگ دوختیم دیروز هم برای یه بلیز ساده استین بلند، یقه گرد، الگو کشیدیم و انداختیم رو پارچه.  از این بلیزا که جلوش دکمه میخوره. الگو کشی رو خییییلی خوب میفهمم و بچه ها هر سوالی دارن یا عقب میمونن از من میپرسن اما وقتی همون الگو رو میخوام بندازم رو پارچه گیج ترینم!!!  چرا اون چیزی که رو پارچه میبریم با اون چیزی که تو الگو بریدیم فرق داره!!!

حدود دو هفته اس میرم باشگاه،  بدنسازی
بهم گفت اندامت خوبه نه نیازی به لاغری داری نه چاقی‌. ولی هنوز بهم برنامه نداده! گفت بدنت ضعیفه. هر روزی که وزنه هارو که سنگین میکنه قشنگ جونم در میره خخخخ ولی درکل خوبه دوسش دارم، هم کلاسامو و هم مربیمو.
امیر هم بدنسازی شروع کرده و من خیلی راضی و خوشحالم از این تصمیمش
ولی تمرینارو یه خط در میون میره، چون اخره شبه و باید بعد از کار بره باشگاه میگه خستم!
من سه روز در هفته، صبح ها حدود سه ساعت میرم باشگاه،  امیر هرشب حدود دوساعت میره بازم شهریه من بیشتره :||
خلاصه که روزام پره، روزا زوج باشگاه و روزا فرد بجز پنجشنبه خیاطی.

+آلارم گوشی داداشم تو مخمه
++ چند وقته مامانم سختتتتت تلاش میکنه شوهرم بده :| حالا به هرررکسی! حتی امیر!! ولی این دفعه من قبول نکردم!!

[ 11 مرداد 97 ] [ 09:22 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
4 / مرداد / 97
قول دادم؟ خب غلط کردم!
من خودم کار و زندگی دارم عه -_-

[ 4 مرداد 97 ] [ 02:16 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
31/ تیر / 97
تیر ماهی جانم؟ تولدت مبارکم باشه عزیزدلم

[ 31 تیر 97 ] [ 23:33 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 30 / تیر / 97(قسمت دوم، رمز ثابت)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 30 تیر 97 ] [ 02:47 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 30 / تیر / 97(قسمت اول، رمز ثابت)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 30 تیر 97 ] [ 02:44 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
25 / تیر / 97
به طرز عجیبی به نمره هام مشکوکم!
اخه همه ۲۰ !!!
چطور ممکنه؟؟ یدونه ۱۹ داشتم
فقط نمره دوتا درس نیومده که اونم استادم گفت هردو ۱۹ شدی
چجوری این همه ۲۰ داشتم:|
همش احساس میکنم یه اشتباهی شده و چند روز دیگه نمره‌های خودمو میذارن !!
____________________________________________

دو جلسس کلاس خیاطی میرم و تا الان الگو یه دامن تنگ درآوردیم، و جلسه بعد رو پارچه برش میزنیم
جذابه باحاله! دو جلسه رفتم کلی مدل لباس گرفتم که بدوزم خخخخ

[ 25 تیر 97 ] [ 08:55 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
.
یه پست با گوشی میزاری گند میزنه به قالب!
چه وضعشه اخه :/

[ 24 تیر 97 ] [ 09:22 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
17 / تیر / 97
چقد این پسرا انرژی دارن!!
ماشالله
صبح رفته سرکار، بعد نزدیک ظهر اومد دنبال من
بعد رفتیم بیرون
بعد تقریبا تا غروب بیرون بودیم و کلی بازی کردیم
بعد تو شلوغی جاده برگشتیم
بعد منو رسوند شهرمون
بعد یکم اینجا دور زدیم
بعد منو رسوند خونه
بعد خودش یرگشت تهران
بعد رفت سرکار
بعد رفت کارگاه دوستش
بعد رفت با یکی حرف بزنه ازش جنس بخرن
هنوز انرژی داره میگه با دوستم کار دارم!!
حالا من فقط نشسته بودم و یکم بازی کردیم دارم واسه خواب میمیرمممممم، چشمام میسوزه

بعدا اضافه کردم: بعد تازه رفته مهمونی

[ 17 تیر 97 ] [ 21:37 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
23 / خرداد / 97
از کی پلی لیست گوشیم پر شده از اهنگ غمگین؟ واقعا باورم نمیشه یه روزی اهنگام از حامد پهلان و امید جهان بوده باشه!!!
فکرکنم دو هفته ای بشه که موهامو شونه نکردم! فقط میبافمشون که جلو دست و پام نباشه!
آخرین باری که آرایش کردم یادم نمیاد!
چند وقته از ته دل نخندیدم؟؟؟
تو کل ماه رمضون تا سحر بیدار بودم‌ همین که میومدن داداشمو برا سحری صدا کنن خودمو میزدم به خواب! از کی دلم نمیخواد کسیو ببینم؟؟ از کی همهههه از چشمم افتادن؟؟
من که میرفتم خونه داییم و بیشتر از یه هفته میموندم چند شب پیش افطاری داشت و کل فامیل دعوت بودن، بهونه اوردم نرفتم! سه یا چار ماهی میشه نرفتم خونشون! فکرکنم قبل از عید رفته باشم!
من که هر صبح اولین کارم این بود که پرده هارو بزنم کنار نور بیاد تو خونه، چرا الان حتی به زور از زیر پتو میام بیرون!! چقد الان تاریکی خوبه و دوسش دارم!!
واااای قبلا چقد با عشق و علاقه و ذوق اشپزی میکردم و تزیین بعدشم کلی ازش عکس میگرفتم و میذاشتم برنامه اشپزی پاپیون لایک بگیرم!! حالا چقد بی حوصله و سرسری و بدمزه  اشپزی میکنم

ایشالله که افسرده نشده باشم....

[ 23 خرداد 97 ] [ 00:50 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
23 / خرداد / 97
اگه یه روزی دختردار شدم بهش برابر بودن حق زن و مرد ُ ثابت میکنم!
نمیگم دختر حق نداره مسافرت بره!
دختر حق نداره بلند بلند بخنده و حرف بزنه
واسه یه قرون پولی که ازم میخواد کلی سین جیم نمیکنم و اخرشم نمیگم ندارم!!
محدودش نمیکنم به چار دیواری خونه تا انقد بمونه دلش بپوسه تو خونه
برا پوشیدن یه لباس یه ذره ازاد بهش گیر نمیدم و با ایما اشاره نمیگم جلو بابات و داداشت حجاب اسلامی داشته باش! اونا چشم و ذهن کثیف و مریضشونو کنترل کنن
موقعی که خواستم برا ناهار فردا برنامه بچینم از دخترم هم میپرسم چه غذایی دوست داری؟
خسته که بودم میرم دخترم هم بغل میکنم
حوصلم که سر رفت میرم با دخترم هم حرف میزنم
وقتی قراره از خاطره های بچگی بگم از خاطرات خنده دار دخترم هم میگم و کلمه به کلمه باهاش میخندم و خوشی میکنم
اگه پسر دار شدم و براش جشن ِ مسخره ی ختنه سورون گرفتم حتما حتما حتما جشن بالغ شدن و خانم شدن برای دخترم هم می گیرم.
باید یادم بمونه برا اینکه بقیه هم دخترمو محترمانه صدا کنن به اسمش کلمه "خانم" اضافه کنم یا کلی صفات قشنگه دیگه. همه ی اونایی که من نداشتم و از وقتی که یادم میاد داداشم مسوند "آقا" داشت!
بهش یاد میدم رو پای خودش وایسه و قوی باشه و حتماااا بهش میگم " اگر من یک درصد رفتار خوب باهات داشتم، موظفی صدبرابر ِ من با دخترت رفتار خیلی خوب داشته باشی "
باید با رفتارم بهش نشون بدم که همیشه غذای مونده و تیکه تیکه شده و زشت ِ ته قابلمه مال ِ خانوم خونه نیست، خانوم خونه هم باید از گل ِ غذا برا خودش بکشه.
اگر یه روز باباش یا برادرش خونه نبودن نباید بگم خب اونا که نیستن حالا مام یه چیزی می خوریم برا ناهار!! غیر مستقیم نمیگم غذاهای خوشگل و اعیونی صرفا مخصوص اقایون ِ !!!

اجازه نمیدم همه عقده ها و ارزوهای من برای اونم عقده و ارزو شه.

[ 23 خرداد 97 ] [ 00:22 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
15/ خرداد / 97
یه سری از پستارو که مینویسم چند ساعت یا چند روز بعد که نگاه میکنم با خودم میگم عه چه چیزا نوشتمااااا
دوتا پست قبلمم همین وضعیت ُ دارن! تو لحظه نوشتن نمیفهمیدم :/

اینطوری که امیر تعریف میکنه میگه شنبه که از سرکار برمیگشت ماشینش باتری خالی میکنه رفت شارژش کرد
دوباره میبینه گیربکسش خراب شده :| باز میره مکانیکی با مکانیک ِ قرار میزاره که دوبرابر بهش پول بده در عوض اونم ماشینو تا 9 صبح تحویل بده.
بر میگرده خونه میبینه دارن کباب میزنن میره کمک کنه مثلا :/ می خواسته زانو بزنه نمی دونم چیکار کنه، سیخ میره تو زانوش. :(

حالا من که زیاد نمیفهمم باتری خالی شدن و گیربکس چیه، باتری یه ذره میفهمم ولی گیربکس اصلا خخخ
هی مخ داداشمو خوردم گیربکس چیه؟! کارش چیه؟! اونم هی میگه جعبه دنده  -_- بعد یه سری توضیح میده و میپرسه گیربکس کی مشکل داره؟! منم میگم همبنجوری پرسیدم :| ( آره جون عمم p: ، داداشم مکانیک خونده!)
من از تصور اینکه یهو بخوام بشینم و یه تیزی تو زانوم فرو بره از درد میمیرم '-' حالا این امیر هی میگه کاش تو پیشم بودی
من که طاقت ندارم اینجوری ببینمش :(

خودش که میگه انگار قسمت نبوده، میگه شاید اگه میومدم اتفاق بدتری میوفتاد.

خداروشکر امروز مرخص شده و حالش بهتره، میگه آمپول زدن تو نخاعش اصلا نمیتونه پاشو تکون بده :(
مثل اینکه خیلی خون ازش رفته، میگفت پانسمانشو که باز کردن خون پاشیده تو لباس پرستاره :/

دوست داشتم یکشنبه میرفتم بیمارستان پیشش ولی واقعا تو موقعیتی نبودم که بخوام برم.


امشب داشتم عکسای قدیمی که ازش داشتم ُ نگاه میکردم چقد زشت و بچه بودیم خخخ
بعضی از چتای با خودش و خواهراشم خوندم
اخ که چقد مسخره حرف میزدم باهاشونD:  حالم از خودم بهم خورد خخخخ
حالا خداروشکر ارتباطم باهاشون قطع شد وگرنه اصلا نمیتونستم خودمو تحمل کنم
عین کودنا بودم! هرچی اونا میگفتن من جوابای پرت و پلا میدادم یا اصلا نمیفهمیدم هی میگفتم چی؟ منظورتون نفهمیدم خخخ

وای با امیر ُ بگووووو
حرفامون چقد بچگونه بودددد
مثلا هی از مدرسه حرف میزدیم و برا امتحانای مسخره کلاسی میگفتم دعا کن
دو سه تا شات بود درباره گروه سرود مدرسه میگفتم

بین اسکرینا ادرس دو سه تا وب پیدا کردم سرچ کردم یا حذف کرده بودن یا کات کردن و وبشونم بلاتکلیف بود!


قرار بود امشب مهمونی بدیم، با مامانم نشستیم لیست گرفتیم 34تا اسم نوشتیم
به هرکی زنگ زدیم به هر دلیلی گفت نمیاد :|
فقط دونفر اومدن :||||
_____________________
الهام؟ چرا من نمیتونم تو وبت کامتت بزارم؟ :/

[ 15 خرداد 97 ] [ 01:45 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
.
امروز باهاش قرار داشتم
باید ساعت ده اینجا میبود! پیش من! ولی الان رو تخت بیمارستانه و من خبر ندارم ازششششش
ساعت چار اس داد " سلام فاطمه خوبی؟ من بیمارستانم پامو عمل کردن الان بستری شدم "
شیش جوابشو دادم ولی خبری ازش ندارمممم، دلم نیومد زنگ بزنم گفتم شاید خواب باشه
یه ربع پیش یه عکس تو دایرکت فرستاد خودش بود با لباس بیمارستان سریع جواب دادم و هرچیییی اصرار کردم جوابی نداددددددد
نگرانممممم

[ 13 خرداد 97 ] [ 07:03 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
.
وای خدا بد دلم شکست وقتی از سر کوچه رد میشدم یهو چشمم افتاد به سطل اشغال و گل خواستگاریم که با کلی ذوق خشکش کرده بودم توش بود
اخه لامصب مشکلت با یه گل چی بود که بدون اینکه بهم بگی انداختی دور؟؟؟
با مامانم بودم
 برگشتم سمت سطل اشغال شک کردم گل ِ منه یا نه فقط یه تیکه از ربانش و پارچه دورش معلوم بود.
رفتم سر سطل اشغال کشیدمش بیرون
همون گل بود یهو گریم گرفت. با بغض به مامانم گفتم حتی گلشم نذاشتی داشته باشم؟؟؟
گفت من ننداختم!!! باید بابام ببینم!!!
کلی تو خیابون بغض کردم و اروم گریه کردم.
حتی اگه قرار نیست بهم برسیم حداقل میذاشتن گلشو یادگاری داشته باشم. توقع زیادیه؟؟؟؟
 بغضم میگیره نمیتونم بنویسم
کاش دوباره میگرفتمش، وای خیلی پشیمونم که گذاشتم تو سطل اشغال بمونه. خاک تو سرمممممم


پ.ن: حاج خانومه میگه الهی به حاجت قلبیت برسی و اشک منه که میوفته، هعی...

[ 10 خرداد 97 ] [ 19:35 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
25 / اردیـبـهــشت / 97
چند وقتیه که خیلی کم با امیر درارتباطم
سرگرم کارشه و دوستشم فوت شد.
منم بخاطر مامانم به استادا گفتم زودتر میانترم بگیرن یا اصلا میانترم ندم.
از طرفیم درگیر کارآموزی و پروژه ام.
اگر جور شه کارآموزی میرم یه عکاسی. دوست دارم فتوشاپ حرفه ای یاد بگیرم.
البته که باید از بهمن میرفتم کارآموزی ولی خب همیشه دیقه نود یادمون میوفته -_-

رو این حساب زیاد وقت نداشتیم.


نت ِ ایرانسل 4g کردم و 14 گیگ اینترنت هدیه گرفتم! نمیدونم چی دانلود کنم :||

[ 25 اردیبهشت 97 ] [ 21:22 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
25 / اردیـبـهــشت / 97
تاحالا شده احساس کنین قسمت نیست؟؟

ادامه مطلب

[ 25 اردیبهشت 97 ] [ 20:55 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
16 / اردیبهشت / 97
بعد عروسی واسش تعریف میکنم...

_ وای امیررررر اخر شب که رفتیم دنبال ماشین عروس انقد خوب بوددد انقد جیغ جیغ کردیم 
_ با کی رفته بودین؟
_ با حسین 
_ حسین؟؟؟؟
_ حالا همون حسین اقا! (شوهر ِ دوستم، دوستمم بوداااا)
_ خوش به حالش
_ چرا؟
_ هیچی. فقط دوست داشتم با خودم بودی و شادیتو میدیدم 


اخ قربون این حسودی کردن ِ نامحسوست 

[ 16 اردیبهشت 97 ] [ 11:52 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
9 / اردیبهشت / 97
امروز بعد دوسال رفتیم مدرسه
هنرستانی که درس میخوندم 
وای خیلی حس خوبی بود
بچه ها یکی از معلمارو سوپرایز کرده بودن به مناسبت روز معلم
ماهم حین بریدن کیک رسیدیم و کلی با معلمای قدیمی ماچ و بوسه کردیم 
یکمم کیک نصیب ما شد خخخ
یه سری پروژه رو برا دانشگاه لازم داشتیم گرفتیم و رفتیم پی دیپلم
اصل دیپلمم تازه گرفتم و معدل دیپلمم 17 و خورده ای بود
اصلا دوست نداشتم از مدرسه برم 
دلم میخواست دوباره کوچولو شم و برم مدرسه
چیه این  دانشگاه اخه -_-
همش باید سرسنگین و خانوم باشی؛ مراقب رفت و امد و حرف زدنت باشی؛ هر دفعه فکر کنی لباس چی بپوشی؛ با قیافه ساده و بدون ارایش مسخره میکنن! 
قربون مدرسه! چقد خوب بود اخه 
اگه مدرسه میرین قدر بدونین! با همه خستگیاش عالیه عاااالی

[ 9 اردیبهشت 97 ] [ 18:24 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
8 / اردیبهشت / 97
یه حس خاصی به فردا دارم!
انگار قراره یه اتفاق جدید بیوفته!
انشاءالله که خیره 

[ 8 اردیبهشت 97 ] [ 23:25 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
7 / اردیـبـهــشت / 97


فقط یه رفیق بامعرفته که دقیق روز تولدت و صبح به این زودی تبریک میگه!
ممنونتم حقیقی ترین رفیق مجازیه دلخور از دستم  

[ 7 اردیبهشت 97 ] [ 20:12 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
7 / اردیـبـهــشت / 97
_ وای فاطمه خیلی خستم دعا کن ترافیک نباشه و زود برسم خونه
_ باشه من اینجا میشینم دعا میکنم ترافیک نباشه!

چند دیقه بعد! یکم که از مسیر رفت!

_ ترافیکه؟
_ نه چند دیقه دیگه میرسم
_ حال کردی دعام چه زود برآروده شد؟!
_ ایول! حالا که انقد زود جواب میده دعا زودتر مال خودم شی!
_ عه نه دیگه امیررر!!! یه دعای دیگه بگو
_ پس دعا کن تا ابد کنار هم به سلامت زندگی کنیم!
_ بازم همون شد که! یه چیز دیگهههه
_ اِممم پس دعا کن خدا کمکم کنه خوشبختت کنم!
_ برو بابااااا ! هی میگم یه دعای دیگه باز شکل هم میگه! 
_ خب همه دعای من ایناهاس!


هیپنوتیزمم! حرف که میزنی! داد بزن بگو فقط واسه منی!
#هیپنوتیزم _ رضا سرپرست

[ 7 اردیبهشت 97 ] [ 16:09 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
7 / اردیـبـهــشت / 97
از بلایای غیر طبیعی 

ادامه مطلب

[ 7 اردیبهشت 97 ] [ 15:38 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
27 / اسفند / 96
چند وقتیه که بابابزرگ مادریم فوت شده و منم تهرانم
همه بچه هاش رفتن خونشون ولی من موندم خونه داییم
اینجا خوبه اخه
البته بماند که فردای فوته بابابزرگم جشن نامزدی پسرخالم بود
نذاشتیم 24ساعت از فوت اون مرحوم بگذره خخخخ
خب قرار بود نامزدی باشه و همه چی آماده بود، دیگه کنسلش نکردن و جشن گرفتن
پنجشنبه اخرسال رفتیم سرخاکش و از همون راه دوباره اومدم خونه داییم چتر شدم خخخ
انقد یهویی اومدم که حتی شلوار بیرونی ندارم و با همین شلوار خونگی میرم اینور اونور
دخترداییم قدش ازم کوتاه تره و لباساش اندازم نمیشه
موقعیت خوبی بود که با امیر برم خرید و حداقل شلوار بخرم
ولی انقدرررر که من خوش شانسم همین که دهن باز کردم بگم فردا بیا باهم بریم، زودتر از من گفت امشب راه میوفتم میرم مشهد  
اولین بارش بود میرفت مشهد 
اینارو ول کن شانس منو فقط
بیست و خورده ای سال مشهد نرفت یهو الان پاشد رفت

دیروز با دخترداییم رفتم سه جفت کتونی و یه کیف به حساب زنداییم خریدم 
خب یهویی اومدم کارتم خونمون جا موند  

[ 27 اسفند 96 ] [ 15:14 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
26 / بهمن / 96
_ فاطمه قاب گوشیه من برا گوشیت کوچیک نبود؟
_ نه هردوش یه مدله دیگه اندازس
_ مطمئنی کوچیک نیست؟
_ مگه برا تو بزرگه؟
_ اره شل و ول و گشاده
_ خب اگه مثل قاب تو سفت محکم بود که با تو عوض نمیکردم
_ خیلی بی ادبی فاطمهههه


مدیونید فکر کنین دیدم قابش بهتره، گرفتم برا خودم
هردوتا قابمون شبیه هم بود. ساده ی ساده!
فقط مال امیر مشکی بود
مال من سورمه ای البته بعد چند وقت که کار کردم اونم مشکی شد
حالا این قاب کثیف و گشاد دست امیره و قاب من نو شد

[ 26 بهمن 96 ] [ 22:43 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 25 / بـهـمــن / 96 (رمز ثابت)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 25 بهمن 96 ] [ 19:44 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 23 / بـهـمــن / 96 (رمز ثابت)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 23 بهمن 96 ] [ 22:02 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
20 / بـهـمــن / 96
دوشنبه بازم دوبل خراب کردم و قبول نشدم :(

برای یکشنبه، 22 بهمن، کلاس جبرانی گرفتم
دوشنبه 23 بهمن امتحان دارم
دیگه خدا کنه قبول شمممم

عکسم استوری گذاشتم و امیر کلی ناراحت شد 
میدونستم ناراحت میشه، ولی فکر نمیکردم استوریمو ببینه!
اخه معمولا نگاه نمیکنه!
ولی خب من اشتباه کردم

[ 20 بهمن 96 ] [ 18:43 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
15 / بهمن / 96
از بلاتکلیفی خسته شدم 
خیییییلی
خدایا دیگه بسهههه بخدا بسههههه

#بهمن_ماه_دوست_نداشتنی
حداقل نیمه دومت خوب باشه لطفا! 

[ 15 بهمن 96 ] [ 23:32 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
13 / بهمن / 96
دیروز رفته بودم آموزشگاه، کلاس جبرانی داشتم. 
مربیم میگفت تو که انقد خوبی چجوری قبول نشدی نمیفهمم! :/
لامصب همچین پارک دوبل میکردم خودم کیف میکردم خخخ
همینجوری تند تند داشتم حرف میزدم یهو میپره وسط حرفم میگه وای فاطمه دلم برات تنگ میشه! میگه فقط حواست به رانندگیت باشه هیچی نگو خخخخ
مربی انقد خوب اخه؟؟
راستش منم دلتنگش میشم. خیلی خوب و مهربون بود

دوشنبه امتحان دارم. خدا کنه قبول شمممم

شاید یکشنبه امیر بیاد اینجا 
از وقتی که اسنپ کار میکنه خیلی خوب شده و همیشه میتونه بیاد اینجا.

[ 13 بهمن 96 ] [ 15:55 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
صفحات وب