پست تنبل :)

[ 9 اسفند 94 ] [ 01:32 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
26 / دی / 96
شـنــبـه امــتـحـان شـهـر دارم!
واسـه دفـعـه اول مــیــرم پـیــش افـسـر
هـمــیــشـه کـم گـاز مــیــدم و خـامــوش مــیــکـنــم!
کـاش تـو امــتـحـان خـامــوش نــکـنــم و قـبـول شـم

بـه مــامــانــم مــیــگـم جـمــعـه امــیــر مــیــاد ایــنــجـا بـریــم تـمــریــن
مــیــگـه بـیــخـود کـردی 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلــم مــیــخـواد بـرگـردم وب!
بعد امتحانام بهتون سر میزنم

[ 26 دی 96 ] [ 20:01 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
26 / دی / 96
امــتـحـان امــروزم، زبـان مــاشـیــن و اسـمــبـلــی، گـنــد بـود! گـنــد!!!

فـقـط خـدا کـنــه پـاس کـنــه!

[ 26 دی 96 ] [ 19:56 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
26 / دی / 96
بـرا خـودم چـایــی ریــخـتـم، یــادم رفـت بـخـورم!
یــهـو اومــدم دیــدم دایــیــم داره تـو لــیــوان مــن چـایــی مــیــخـوره :|
مــنــم کـه حـسـاسـسـسـسـس رو لــیــوان!!!
هـمــچـیــیــیــیــن جـیــغ زدمــمــمــم دایــیــم هـنــگ کـرد


فـرداشـبـش خـونــه خـالــم دیــدمــش
دوتـا از خـالــه هـام و مــامــانــم و دایــیــم بـودن
دایــیــم دوبـاره یــادم انــداخـت و گـفـت بـبـیــن دیــروز واسـه یــه لــیــوان چـجـوری کـولــی بـازی درآوردی!!
دوبـاره شـروع کـردم، بـحـث راه انــداخـتـم خـخـخ
زنــدایــیــم گـفـت بـه امــیــر مــیــگـمــااااا
گـفـتـم خـب بـگـووووو
یــهـو جـدی جـدی زنــگ زد بـه امــیــر 
مــیــگـه یــه چـیــزی بـه ایــن فـاطـمــه بـگـوهـاااا هـی دایــیــشـو دعـوا مــیــکـنــه!
بـعـد بـراش تـوضـیــح داد کـه چـی شـده
امــیــر پـرسـیــد: یــعـنــی الــان مــیــگـی فـاطـمــه رو دعـوا کـنــم؟!
زنــدایــیــم گـفـت: ارهـهـهـه دعـواش کـنــنــنــن واسـه یــه لــیــوان ابـروی مــارو بـرد. یــه داد سـرش بـزن!
امــیــر هـم بـرگـشـت گـفـت: عـه مــن کـه دلــم نــمــیــادددد
یــهـو جـیــغ زدم اهـااااااا ایــنــهـهـهـهـهـه دمــت گـرمــمــمــم امــیــررررررر! عـاشـقـتـممممم
امــیــر از خـنــده غـش کـرد خـخـخـخ
خـوشـم اومــد هـمــه ضـایــع شـدن 

[ 26 دی 96 ] [ 19:42 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
13 / دی / 96
وقتی یکی عین کوه پشتت باشه؛ کل دنیا هم باهات لج شن مهم نیست!

وقتی بابام شهریه نمیده و در به در دنبال تخفیف شهریه ام و هی به همه میگم نمیتونم شهریه بدم و موافقت کنین همینجوری کارت امتحان بگیرم مرغشون یه پا داره میگن حداقل نصفشو بده و منی که هیچی ندارم بدم 500 خیلی زیاده برام!
یهو زنگ میزنه و با اون صدای بم و مردونه که از عصیانیت دورگه شده میگه همین الان میری خونه. فهمیدی؟؟؟
لجبازی میکنم و میگم نه یه ذره دیگه اصرار کنم قبول میکنن
لجباز تر از من میگه تو برو خونه شماره کارتت بده دارم از سرکار برمیگردم یه تومن میزنم به حسابت.
قبلا گفته بود میخواد به داداشش قرض بده و ماه بعد میتونه شهریه بده، بهش میگم پس داداشت چی؟؟
میگه حتما تو مهم تری دیگه


بهتر از توام مگه هست؟؟؟
خدایا شکرت ❤

[ 13 دی 96 ] [ 22:27 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
16 / آذر / 96
5 صبح:
+فاطمه؟
+تموم زندگیمی..‌.


نباید برا این انرژی اول صبح مرد؟؟

[ 16 آذر 96 ] [ 20:31 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
15 / آذر / 96
نتم وصل کردم
پررررر سرعت
اصلا عشق میکنم
تا الان نامحدود داشتم
سخته عادت کنم و قبول کنم حجمش تموم میشه
تموم نشو لعنتی
فعلا 60 گیگ سالانه گرفتم

نصابش همکلاسیم بود
دیروز از دانشگاه باهم اومدیم خونمون
مامانم هنوز نمیتونه هضم کنه، تو ماشینش نشسته بودم
هی سوال میپرسه؟! از پارکینگ دانشگاه تا سرکوچه؟!؟! جلو نشسته بودی؟! چی میگفت؟

حالا بنده خدا پسره خیلیم بچه خوب و مودبیه
اموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم و دیروز ساعت 2 کلاس ایین نامه داشتم
کار نصب اینترنت 2:15 تموم شد
پسره از تهران میاد و جایی بلد نیست
پرسید شما نمیایی دانشگاه؟
یهو هول شدم گفتم چرا میام
نزدیکای دانشگاه بهش گفتم راستش من جایی کار دارم و دانشگاه نمیام
پرسید پیچوندی؟!
حالا بیا ثابت کن نپیچوندم خخخخ
بنده خدا تا اموزشگاه رسوند
تو همون مسیر دانشگاس، راه اضافه نباید میرفت ولی خب جای دیگه نصب داشت.
خلاصه رفتم اموزشگاه

از صبح دارم با اپلیکیشن بانک پول میزنم به حساب پسره، نمیره که نمیره
فکرکنم حسابم مسدود شد انقد زدم

[ 15 آذر 96 ] [ 17:28 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
!
سلام
هفت روزه اینجا زلزله میاد
دیشب ساعت 4 یه زلزله خیلی شدید اومد  و همه از خونه ها زدن بیرون
میگن امشبم میاد
خیلیا رفتن تو چادر
خدا کنه شایعه باشه
برامون دعا کنین
اگه نیومدم حلال کنید.

[ 9 آذر 96 ] [ 22:53 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
...
سلام
معذرت میخوام بابت بی معرفتیم
نتم قطع شده، نمیتونم فعلا بیام وب
دلم برا همتووووون تنگ شده

[ 2 آذر 96 ] [ 08:21 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
20 / مـهـــر / 96
اگه خدا بخواد هفته دیگه میرم مشهد
با دوستام

مشهدیا دستا بالا !

[ 20 مهر 96 ] [ 15:41 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 20 / مـهـــر / 96 (رمز ثابت)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 20 مهر 96 ] [ 14:46 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
10 / مـهـــر / 96
یعنی مرده شور این ارائه دادنشونو ببرن!
یه جا کار پیدا کردم
ساعت کاریش عالی!
از ساعت 9 تا 1:30 !
خوبه
ولی گندشون بزنن که من اگه همه روزم از 8 صبح تا 5 غروب دانشگاه باشم بازم 20 واحد نمیشه!!!
طوری ارائه دادن که درسای 2 و 3 واحدی ساعتاشون دقیقا عین همه و تداخل دارن! یا یه سری کلاسا ساعت 8 صبحه دیگه هیچ کوفتی ارائه ندادن تاااااا 3 بعد از ظهر :/
خو این همه ساعت تو دانشگاه بیکارررررر چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟


الان یکشنبه و سه شنبه و چهارشنیه تمام وقت گرفتم تازه شد 16 واحد :|
یک میلیون و دویستم بدهکار شدم :||||
با بابامم قهرم! نمیتونم بگم شهریه بده :/

به جرعت میگم دانشگاه رفتن خریـــــت محضه!!!

[ 10 مهر 96 ] [ 17:28 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
31 / شهریور / 96
بعد از انتخاب واحدم یهویی تصمیم جدییی گرفتم که دیگه دانشگاه نرم!
رفتم دانشگاه و گفتم من دیگه نمیخوام بیام و 400 تومن که واسه شهریه ثابت دادم پس بدین!
اونام نه گذاشتن، نه برداشتن گفتن بخوایی یه ترم مرخصی بگیری، باید اندازه یه شهریه ثابت بدی تا مرخصی منظور شه!
بخوایی کلا انصراف بدی بازم باید یه شهریه ثابت بدی تا اسمت از سیستم حذف شه!
دیدم هیچجوره پولم نمیدن پشیمون شدم و دوباره میرم دانشگاه!
حالا واحدام بد برداشتم و کلا 16 واحد تونستم بگیرم!
امشب خواستم واحدامو درست کنم و 20 واحد بگیرم دیدم سایت بستن!
خلاصه اعصابم خورد شد اومدم وب ببینم چه خبره!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اتفاقا این چند وقت پست پایین نوشتم! درخواست رمز لطفا

+ رمز عوض شد و دیگه به کسی نمیدم!

[ 31 شهریور 96 ] [ 00:11 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 30 / شهریور / 96
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 30 شهریور 96 ] [ 23:40 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
25 / شهریور / 96
منو با فامیلی خودش صدا میکنه 

[ 25 شهریور 96 ] [ 19:41 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
24 / شهریور / 96
نذر کردیم اولین نفری که میاد مغازه، امیر صلواتی کارشو راه بنوازه و بهش بگه برامون دعا کنه 

[ 24 شهریور 96 ] [ 09:08 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
.
امروز روز عرفه اس
میگن دعاها برآورده میشه
هیچ دعا و ارزویی تو دلم نیست جز مرگت!
بخدا بمیری آخ هم نمیگم
متنفرم ازتتتتت
من که دیر یا زود مجبوررر میشم قید امیر بزنم و بگم بره پی زندگیش اما خیالت راحت،
توهم آب خوش از گلوت پایین نمیره
فقط کاش بمیری!
کاری کردی از خودت و خونه و هرچیزی که باعث دیدنت میشه متنفر شم
فقط بگو کی میمیری؟!؟؟؟
حالا دیگه انقد پست شدی میری به داییم میگی اگه یه بار دیگه اسم امیر بیارم دستمو میشکنی!!

[ 9 شهریور 96 ] [ 18:27 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
.
بچه ها ممنونم‌از حرفاتون
حس خوبی بهم میدین
دوستون دارم
فقط خیلی برام دعا کنین

[ 6 شهریور 96 ] [ 17:01 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
.
خب خدا اگه نمیخوای ما بهم برسیم دیگه چرا انقد اذیت میکنی؟
اخ که چقد این پسر صبورههههه
اونم شرایط خوبی نداره حتی از خونه فراریه و به قول خودش از خونه رفتن بدش میاد اما بازم تمام تلاشش میکنه که من اروم باشم
دیشب خیلی حرفا زدم 
بهش گفتم ازادی و میتونی بری
کلی غر زدم فقط گفت من در هر شرایطی میخوامت و دیگه جوابمو نداد و خودشو زد به خواب تا اروم شم
امروز پی ام داد و مثل همیشه بهم میگه فاطمم
جوابشو ندادم، اصلا نمیدونم جواب بدم یا نه
ولی این حقمه که بدونم موندنش باهام از رو عشق ِ یا وابستگی!

کاش اوضاع مثل دوشنبه هفته قبل اروم و عاشقانه بود...
کاش اون موقع قدر آرامشمونو میدونستم...
کاش عشقمون پیروز این میدون باشه...
کاش همون شبی که خواب دیدم زلزله اومده تو یه ساختمون بزرگ و با چه شدتی میلرزید و من از بیرون نگاه میکردم و بعد مدت طولانی ساختمون اروم شد و هییییچ خرابی ای نداشت، صبح صدقه میدادم، تا دقیقا فرداش این مشکلات پیش نمیومد‌‌‌....
کاش الان که از ته دلم دعا میکنم، بهترین راه همونی باشه که من میخوام، مرغ آمین رد شه و آمیییییییین بگه....

[ 6 شهریور 96 ] [ 12:17 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
‌.
وای خدایا حتی فکرشم نمیکردم یه روزی این اتفاقا بیوفته
میترسیدممممم از این روزا که یه چیزی بدتر از اون سرم اومددددد
تورو خدا دعا کنین
کاش خدا کمکم کنههههه
نمیتونم هضمش کنمممممممممممم

کسی شماره یه مشاور نداره؟

[ 3 شهریور 96 ] [ 16:16 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
.
سلام
هرکی این پست میخونه ازتون خواهششششش میکنمممم برامون دوتا صلوات بفرستین
اوضاع از هر وقت دیگه ای بدتره و احتمال اینکه مجبورررررر شیم از هم جدا شیم خیییلیه
تورو خدا دو تا صلوات بفرستینننن

[ 2 شهریور 96 ] [ 22:20 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
23 / مـــرداد / 96
فردا امیر زنگ میزنه به مامانم، خودش با خانوادم حرف بزنه
الهی العفو 

[ 23 مرداد 96 ] [ 20:12 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 22 / مـــرداد / 96 (رمز ثابت)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 22 مرداد 96 ] [ 11:48 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
5 / مـــرداد / 96
دیروز رفتم گوشم سوراخ کردم!
درد نداشت ولی از مراقبت بدم میاد!
هی دم به دیقه باید الکل بزنم!
خو حوصلم نمیگیرههه!

[ 5 مرداد 96 ] [ 00:39 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
4 / مـــرداد / 96
تـقـریـبـا سـاعـت 2 بـود!
تـلـفـن زنـگ خـورد!
مـامـانـم جـواب داد
خـیـیـیـلـی سـرد و خـشـک و بـی حـال حـرف زد 
خـواهـر امـیـر بـود!
نـمـیـدونـم چـرا ایـنـطــوری حـرف زد!
یـه چـیـزی خـواهـرش گـفـت کـه مـن مـتـوجـه نـشـدم، مـامـانـمـم گـفـت نـمـیـدونـم! الـان کـه بـابـاش نـیـسـت! بـایـد بـابـاش بـیـاد بـاهـاش صـحـبـت کـنـم! شـمـا غـروب زنـگ بـزنـیـن!

ولـی بـابـام خـونـه بـود!

انـگـار مـتـوجـه شـدن!
بـهـم پـی ام داد! گـفـت مـامـانـت نـذاشـت حـرفـامـو بـزنـم! سـریـع قـطــع کـرد! مـا مـیـخـوایـیـم هـفـتـه بـعـد بـیـایـیـم!

مـنـم حـرف مـامـانـم تـکـرار کـردم و بـعـد سـلـام عـلـیـک گـفـتـم، مـامـانـم گـفـت غـروب زنـگ بـزنـیـد!

ولـی نـزدن!

مـیـزنـن ولـی نـمـیـدونـم کـی

امـیـر مـیـگـفـت مـیـخـواسـت واسـه آلـبـالـو تـشـکـر کـنـه ولـی مـامـانـم قـطــع کـرد!

احـتـمـالـا فـردا! الـبـتـه حـدس مـیـزنـم! 

[ 4 مرداد 96 ] [ 20:23 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
3 / مـــرداد / 96
دیــشـب بـا دخــتـردایــیــم هـمـاهـنـــگ کـردم کـه بـا امـیــر بـرن لـبـاسـشـو عـوض کـنـــن
اونـــم بـا فـروشـنـــده هـمـاهـنـــگ کـرد
مـنـــم زوریــیــی بـه امـیــر گـفـتـم بـرو
مـیــگـفـت دخــتـردایــیــت تـو زحـمـت نـــنـــداز!

یــه گـروه سـه تـایــی زدم!
تـا مـن تـو گـروه پـیــام مـیــدادم یــا تـایــپـیــنـــگ مـیــشـدم، امـیــر اسـتـیــکـر قـلـب قـرمـز یــا اون چـشـم قـلـب قـلـبـیــه رو مـیــفـرسـتـاد 

شـمـارهـاشـون بـهـم دیــگـه دادم کـه فـردا هـمـو راحـت تـر پـیــدا کـنـــن

تـو راه بـاهـم حـرف مـیــزدن
هـمـیــن دخــتـردایــیــم بـاعـث اشـنـــایــیــمـون شـد
هـم سـن امـیــر ِ !
اون مـوقـع هـردوشـون کـنـــکـوری بـودن
امـیــر از فـاطـمـه پـرسـیــد هـنـــوزم درس مـیــخــونـــی؟!
فـاطـمـه هـم گـفـت اره
امـیــر گـفـت یــادمـه حـتـی تـو کـوچـه هـم درس مـیــخــونـــدی
دخــتـردایــیــم خــیــلـی درسـخــونـــه! خــیــیــیــلـی! هـمـون سـال عـلـوم سـیــاسـی ِ شـهـیــد بـهـشـتـی قـبـول شـد و امـیــر
مـعـمـاری ِ آزاد!

فـاطـمـه بـهـش گـفـت حـالـا کـه عـمـم قـبـول نـــمـیــکـنـــه! بـیــخــیــال ِ مـن شـه!
امـیــر هـم گـفـتـه نــــــه پـنـــج سـال صـبـرکـردم! بـازم صـبـر مـیــکـنـــم! بـالـاخــره راضـی مـیــشـن!
یــعـنـــی کـیــف کـردمـااااا
 

بـعـدددد دیــگـه یــادم نـــمـیــاد چـیــا گـفـتـن
اخــه هـر دوشـون نـــصـفـه نـــیــمـه تـعـریــف کـردن

ایــنـــم لـبـاسـی کـه انـــتـخــاب کـرد!  کــلــیـــکـــ

راسـتـی! بـه پـسـت پـایــیــنـــی عـکـسـا اضـافـه شـد!

[ 3 مرداد 96 ] [ 21:36 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
31 / تـیـــر / 96

ادامه مطلب

[ 31 تیر 96 ] [ 22:26 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
26 / تـیـــر / 96
خواهرش پی ام میده و میگه " بابت البالوها خیلی خیلی زحمت کشیدین از طرف ما از مامان هم تشکر کن "

چقد خوبه این روزاااا ♥

لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم

[ 26 تیر 96 ] [ 22:55 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
26 / تـیـــر / 96
برنج پختم! شفتـــه! شفتـــه ها!
اصلا داغون
دایی میگه : به فاطمه کاری نداشته باشین! الان مدهوش ِ ! فقط حضور فیزیکی داره! روحش جاها دیگس

[ 26 تیر 96 ] [ 21:26 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : 26 / تـیـــر / 96 (رمز ثابت)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ 26 تیر 96 ] [ 19:43 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
6 / تـیـــر / 96
ساعت هاست نشستم و دارم ویسی که از روز خواستگاری ضبط کردم ُ گوش میکنم!
چه چیزای عجیبی میشنوم!
خیلیاشو اصلا نمیدونستم


بابام خیلی کم حرف و ساکته!
امیر هم همینطور!
داییم میگه " یه دفعه دیگه بیایید که بزرگترامون همه باشن! "
بعد شوهر ِ خواهر ِ امیر میگه " مهم پدر و مادر عروس خانومن که هستن! "
داییم میگه " نه اخه باباش حرف نمیزنه! دامادشم که مثل خودشه "
یهو جمع میترکه

منم که الان دارم این چیزا میفهمم کلـــی ذوق میکنم کـلـیــک

[ 6 تیر 96 ] [ 18:05 ] [ مهندس خنگولو ] [ نظرات () ]
صفحات وب